گفتند سنگ
گفت کوه
صخره
گنجشک ها
گفتم سنگسار
گفتند زیبایی
گفت زن
گفتم ما
من
تو
گونه های سرخ من دستان گرم تو ، شرم ، ترس ،سنگسار
گفتند عشق
گفت آی عشق ، آغوش ، زنانگی و مردانگیم
لذت-
گفتم بازوانش ، تمام وجودم...
آی عشق
آی این که می بارد ، باران سنگ است
سنگ می بارد
آی مرد ا ُم ببینید از دستان شماست که می بارد
آسمان عمریست که دستان شما ست
می بارد-
به جرم زن بودنم ، زنانگی ام ، عشقم...
اما من هنوز ایستاده ام ...

+ نوشته شده در شنبه بیست و یکم دی ۱۳۸۷ ساعت 12:35 توسط بهناز
|