فاشیسم زیر تیغ
این روزها تمام چیزهایی که می بینم و می شنوم برایم یاد آور فیلم سالو ساخته ی پازولینی ست،فیلمی هولناک و كوبنده در نقد فاشيسم است و حماقت نهفته در اين نظام فكري را هم جهت و در راستاي انديشه ماركي دوساد تعريف ميكند پازوليني با نگاه ماركسيستي خويش، همواره ميكوشد منجلاب زندگي مدرن و تبعات نظام سرمايه را به جهانيان گوشزد کند. سالو با يك مقدمه و سه اپيزود روايت ميشود. اين سه اپيزود عبارتند از حلقه ی شهوت،حلقه ی مدفوع و حلقه ی خون.در مقدمه، پازوليني با در كنار هم قرار دادن چهار مهره قدرت در جهان معاصر، يعني يك رئيسجمهور، يك اسقف، يك دوك و يك دادستان (يا ارباب) كه همگي فاشيست هستند روايت را آغاز ميكند. اين چهار نفر 9 دختر و 9 پسر سالم را براي سپري كردن يك دوره 120 روزه شكنجههاي روحي، جنسي و بدني انتخاب و به يك ويلاي دورافتاده در جمهوري سالو منتقل ميكنند. اين چهر نفر يا به عبارتي چهار قدرت عاملي هستند كه پازوليني به واسطه آنها به انتقاد از جمهوري در مقابل سوسياليسم، مذهب در مقابل تفكر لائيك، فئوداليسم در مقابل عدم مالكيت خصوصي در تفكر ماركس و نظام سلطه و سرمايه در مقابل تكثر آراي سوسياليستي (كه البته در تئوري ارزشمند است) ميپردازد و بيمهابا و جسورانه به آنها ميتازد. اين چهار قدرت اكنون، فاشيسم را ابزار ادامه حركت خويش قرار ميدهند و درصدد هستند با اتكا به ايدئولوژي نژادپرستانه خود قويترين انسانها را در يك آزمايش 120 روزه گزينش كنند؛ اما در كنار اين رويكرد ظاهري همه نافذين قدرت و عاملين حكميت بيمار و ساديست توصيف ميگردند. همه اين چهار نفر، همجنسگرا و منحرف هستند و اين گزينش زجرآور را مستمسك بهرهجوييهاي رواني خويش قرار ميدهند. در فيلم بارها به لذت ايشان از اعمال فعلگي و شكنجه جوانان اسير شده در سالو تاكيد ميشود.
از طرفي، فاشيستها حقوق شهروندي را ناديده ميانگارند و آن را به عنوان اصل اول مكتب خويش با تقديس ارعاب و خشونت به جلو هدايت ميكنند. در جايجاي سالو، تنها چيزي كه حرمتي ندارد حقوق فردي و اجتماعي انسان است و قلاده بستن به جوانهاي اسير شده در سالو مويد اين مطلب است. فاشيسم به جاي حقوق فردي و اجتماعي در يك بافت زنده شهري، نوعي حيات تودهاي بدون دخالت اموري همچون مجلس و سنا و تصميم جمعي كه البته همه اينها از اصول اوليه سوسياليسم و شايد جمهوري هستند را در نظر ميگيرد و هر تصميمي كه از يك توتاليتر سر ميزند تصميم قطعي خواهد بود. كسي نظريات فاشيستي را وتو نمي كند و هيچ گروهي وجود ندارد كه مشروعيت حاكم اين مكتب را زير سوال ببرد. در سالو، بوي انتقاد از فاشيسم به تندي مشام را قلقلك ميدهد و البته در اينجا پديده آنارشيسم نيز خالي از توفيق نيست. مساله خلق در خدمت قدرت و ايدئولوژي، چيزي است كه در سالو مورد وهن قرار ميگيرد و به تندي از آن ايراد گرفته ميشود. اينكه جمعي كثير براي عدهاي قليل جانفشاني كنند و تا حد ابزار براي ايشان نزول بيابند. پازوليني در سالو، با تكيه بر انديشه ماركسيستي خويش فاشيسم را جراحي كرده و زير تيغ ميبرد و همان بلايي را بر سر آن ميآورد كه حاكمين سالو بر سر چشم يا پوست سر جوانان اسير شده ميآورند.
سكانس پاياني، به همان اندازه كه ناراحتكننده و آزاردهنده است تفكر برانگيز نيز هست و حجت پازوليني را در ابراز انتقاد تند و تيزش تمام ميكند. در اين سكانس، جوانان ياغي سالو با وحشيانهترين روشها شكنجه و قتل عام ميشوند و چهار حاكم فاشيست اين امر را هدايت مينمايند. آنها يكييكي از پنجره به منظره شكنجه مرتدين مينگرند و هردم كه يكي از آنها از پنجره نظارهگر است، سه حاكم ديگر مشغول آزار و شكنجه ياغيان هستند. در اينجا، پازوليني مذهب، جمهوري، فئوداليسم و توتاليريته را تنها ناظر اعمال خشونت معرفي ميكند و اينكه اين مقولهها نه تنها از اين موضوع پيشگيري نميكنند بلكه به نوعي آن را مشروع و قانونمند ميدانند. اين است آنچه پازوليني در سالو بيان ميكند، حكومت ارعاب با استفاده از قانون، ثروت و عقيده براي حفظ و نگهداري قدرت و منافع. سالو فيلمي كوبنده است. يك يادآوري خشن از آنچه در جهان امروز ميگذرد و هنوز در جريان است. گوشه و كنار اين دنيا، به نوعي گوشهاي از جمهوري سالو است. حال خودتان قضاوت کنید...