بعد از ظهر سگی
خواب نیم روز
- در هزار توی رویاها محاط شده ام
شبح های سرگردانی
می گردند
دور سرم
دیوار
ضربه
ضربه
نشانه ی اشتباه
تفنگ شکسته
آتش...
مقابل تو افتاد
مشتم
باز...
کمر خم کن
عشقم را بردار
می تپد هنوز
قلبم
گره گره می شود وجودم
انگشتانت را بیانداز
گره بگشا -
من همه چیز را پس پشت نهادم
که اینجا
به خاکت افتادم
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و هفتم بهمن ۱۳۸۷ ساعت 17:0 توسط بهناز
|