دون ژوان در جهنم (قسمت دوم)
پیرزن ببخشید ، من خیلی تنهام – این جا هم خیلی بدجوریست
دون ژوان تازه آمده اید؟
پیرزن بله گمان می کنم امروز صبح مردم ، توی رختخوابم بودم و خانواده ام دور و برم بودند چشمهام را دوخته بودم به صلیب ، بعد تاریک شد و وقتی که روشنی برگشت همین روشنی بود که درش راه می روم اما هیچ چیزی نمی بینم . ساعت هاست که توی این تاریکی وحشتناک سرگردانم .
دون ژوان آه ، هنوز حس زمان را گم نکرده اید؛ اما توی ابدیت به همین زودی ها گمش می کنید.
پیرزن کجا هستم؟
دون ژوان جهنم
پیرزن جهنم؟به چه جرأت این را می گویی؟نمی دانی با کی داری حرف می زنی؟من یک خانومم ُ دختر با ایمان کلیسا هستم.
دون ژوان شک ندارم
پیرزن اما من با کمال صداقت توبه کرده ام به بیشتر از آنچه که واقعا" گناهکار بوده ام
دون ژوان به هر حال سنیورا ، خواه از روی سهو باشد یا باز قصد،سرکار مسلما" محکوم به جهنم اید مثل من.
پیرزن (از سر اعتراز) آه ، مرا بگو که می توانستم بدکار تر باشم ، همه نیکو کاری های من به هدر رفت ؟ دور از انصاف است.
دون ژوان نه به شما واضحا" و کاملا" گفته بودند. برای کارهای بدتان توبه پیش کشیش ، یعنی رحم بدون عدالت؛ برای کارهای خوبتان هم عدالت بدون رحم . ما اینجا آدمهای خوب زیاد داریم.
.
.
.
.
.
پیرزن بهت گفتم بیچاره من در جهنم نیستم
دون ژوان از کجا می دانید؟
پیرزن چون دردی حس نمی کنم
دون ژوان آه ، پس اشتباه نشده . شما را دانسته به لعنت گرفتار کرده اند .
پیرزن از کجا می گویی؟
دون ژوان چون جهنم ، خانوم ، جایی برای خبیث هاست ؛ خبیث ها در آن راحتند ، چون برای آنها است که ساخته شده ، شما می فرمایید دردی حس نمی کنید ، من هم نتیجه می گیرم سرکار از کسانی هستید که جهنم برای آنها ست.
پیرزن تو خودت دردی حس نمی کنی؟
دون ژوان من از خبیث ها نیستم ، خانم. به همین جهت جهنم مرا کلافه می کند.
پیرزن از خبیث ها نیستی؟خودت گفتی که آدم کشتی
دون ژوان جنگ تن به تن بود.من شمشیرم را توی تن پیرمردی فرو کردم که می خواست شمشیرش را توی تن من فرو کند.
پیرزن اگر مرد محترمی بوده ای که آدم کشی نمی شود.
دون ژوان پیرمرد گفت آدم کشی بوده چون می خواسته ، آنجور که خودش می گفت ، از ناموس دخترش دفاع کند. مقصودش از این حرف این بود که چون من احمقانه عاشق دخترش شده بودم و به دخترش هم گفتم که عاشقم ، دختر فریاد کشید ، و پدر هم بعد از اینکه به من فحش ها داد خواست مرا بکشد.
پیرزن پس تو هم مثل همه مردها بودی ، چشم چران و آدم کش.
دون ژوان با این همه من و شما هر دو اینجا و با هم هستیم .
پیرزن گوش کن پدر من هم به دست آدم خاک بر سری مثل تو کشته شد ... پدرم شمشیر کشید چون شرافتش حکم می کرد ، از پا در آمد این هم پاداش شرافت بود.من که اینجا هستم و تو می گویی اینجا جهنم است این هم پاداش وظیفه شناسی من بود؟ آیا توی آسمان عدالت نیست؟
دون ژوان نه ، اما در جهنم هست. آسمان و بهشت خیلی بالاتر از این جور شخصیت های عاطل انسانی است . مقدم شما سر کار خانم ، در جهنم است که گرامی است . جای شرافت و وظیفه و عدالت و دیگر فضایل مرگبار است ، همه ی شرارت ها و خباثت های روی زمین به اسم این هاست که به کار برده می شود ، پس کجا بهتر از جهنم برای پاداش دادن به آنها ست؟ نگفتم که آنها واقعا" به لعنت گرفتاراند ، در جهنم در راحت و رفاه اند.
پیرزن تو اینجا راحتی؟
دون ژوان نه ، و همین است معمایی که در ظلمت با آن کلنجار می روم. چرا من اینجا هستم؟ من که به همه ی وظیفه ها پشت پا زدم ، همه ی شرافت ها را لگد کوب کردم و به همه ی عدالت ها خندیدم...