بی هیچ سخنی از کنار یکدیگر می گذریم
آتش می گیرم کنار دستان تو
به یاد پل های گذر کرده
من پیچ پیچ درد می شوم
می میرم از یک لحظه نگاه
در چشم تو
تمام من به من می آید
تمام تو.
ما عبور می کنیم
از یکدیگر
از سال ها
کنار بارقه های درد ناک،
صورت مهتابی ام
رسوای ام را خبر می دهد
به همه....
+ نوشته شده در شنبه سوم مهر ۱۳۸۹ ساعت 18:12 توسط بهناز
|